
تصوير بالا قطره اي را نشان مي دهد كه بر روي سطح آب چكيده و امواج متحد المركزبي انتهايي را پديد مي آورد . در زير آن نوشته شده است Attitude is a little thing that makes a big difference يعني نگرش چيز كوچكي است كه تفاوت بسيار مي آفريند. ATTITUDE در لغت به معناي نگرش ، بينش يا جهان بيني است. در هر انساني بيش از معلومات و محفوظات ، اين بينش و نگرش اوست كه او را از ديگران متمايز مي كند. سعدي مي گويد : "دانشمندي بگذار و بينشمندي پيش گير". بينشمندي مانند آن قطره ايست كه امتياز بزرگي مي آفريند. وقتي عمروعاص ابوموسي اشعري را با آن همه معلومات و محفوظات فريفت به او گفت : "تو مانند چهار پايي هستي كه كتاب حمل مي كند" و اين جمله و اين واقعه بخوبي تفاوت بينشمندي و دانشمندي را نشان مي دهد. ابوموسي اشعري از جمله دانشمندترين و عالمترين مردمان عصر خود بود كه كتابها خوانده بود و بسيار چيزها از بر بود اما نگرش و بينش اندك او ، باعث چنان افتضاحي شد. دانشمندي با چيزهاي خرد سرو كار دارد ، در حاليكه بينش كلان نگر است و بر كل رفتارها ، انتخابها و سلوك زندگي افراد سايه مي افكند. اي بسا افراد بي سوادي كه به جاهاي بالايي مي رسند و اي بسا دانشمنداني كه در كنج انزواي خود در سطوح پايينتري نسبت به جايگاه مورد انتظار زندگي مي كنند. اين پوستر را كه در بالا مي بينيد سالها پيش دوستي برايم فرستاد اما آن ايميل را پاك كرده بودم. به تازگي باز پيدايش كردم و حيفم آمد در معرض ديد دوستان نگذارم. گاهي يك عكس يا يك جمله مانند قطره اي مي شود كه تاثيرات دامنه داري در زندگي آدمي مي گذارد.



با شخصيت ترينشان ابومازن است كه آن هم بعد از آن بادي كه دفعه پيش سر سفره ول داد آبروش رفت و باعث شد از آن به بعد همه بهش بگويند عباس گو...! حيزشان بلر است ، مادر به خطايشان پوتين و بد مستشان ساراگوزي ، چه شود!!. سپرده اند مشرف چند تا از آن گوسفندها بياورد جلوي پاي المالكي سر ببرند ، خرش كنند بندازنش جان محمود. محمود هم چادرگل گلي اش را چپ و راست بسته ، دست به كمرسر كوچه ايستاده، در حاليكه طره مويش از زير چادرروي پيشانيش ريخته، چشمهايش را به در خانه قمرالملوك ريز كرده و زير لب بدو بيراه مي گويد . خيلي خيلي محرمانه و سري براي ملك عبدلله پادشاه عربستان هم سه تا دختر باكره چهارده ساله ، تروتازه مثل غنچه شبنم زده ، آورده اند انداخته اند مكان بيلي (بيلي كلينتون) تا حوصله اش سر نرود. چونكه دفعه آخر كه فقط چهار زن عقديش را آورده بود خيلي نق ميزد ، هر چه هم ترياك حلقش مي انداختند آرام نمي شد













