
چند سال پيش با جمعي از دوستان رفته بوديم درياچه اروميه. درياچه اي كه ساحلش را به جاي خاك و شن و سنگ، نمك پوشانده و داخل آن كه ميروي مي تواني از افق ساحل ناپديد شوي و همچنان مانند تخته پاره اي بر آب رها و شناور بماني. رفتيم و رفتيم تا آن وسط ها جايي كه ديگر ساحل را نمي ديديم. سكوت مطلق بود و از هيچ جنبنده اي خبري نبود چه غلظت فراوان نمك آنجا مجال ظهور و زنده ماندن هيچ جانداري را نمي دهد. تنها خوفي كه مي توانست ما را بگيرد تخيل واهي دايناسور درنده و غولپيكري بود كه در فيلمها از زير آب سر بر مي آورند و همه را لت و پار مي كند و دوباره زير آب مي رود. روي آب در سكوت كه دراز كشيده بوديم احساس كردم چيزهايي مثل مورچه بر بدنم ميلغزند. چشم كه باز كردم و در آب نگاه كردم ديدم موجوداتي بي رنگ تا قهوه اي و بسيار ريز شايد تا چهار-پنج برابر بزرگتر از مورچه خانگي با دو چشم درشت كه انگار به تو لبخند مي زنند دورم جمع شده اند. دقت كه كرديم ديديم درياچه پر است از اين جانوران ريز بي آزار. تنها چيز كه آن لحظه برايمان عجيب بود اين بود كه در اين غلظت فجيع نمك اين جانداران چگونه زندگي مي كنند.
بالاخره ديروز براي اولين بار در يك مجله زيست شناسي كاملا اتفاقي از هويت آن ساكنان خندان و بي آزار درياچه اروميه آگاه شدم. به آنها مي گويند "آرتمياي" در ياچه اروميه. در آن مجله در مورد آرتميا نوشته بود: "ارتميا نوعي سخت پوست است كه در آبهاي شور سراسر جهان، به جز اقيانوسها زندگي مي كند و مي تواند غلظت هاي بالاي شوري آب را تحمل كند. آرتميا در حالت جنيني غيرفعال است و سالها مي تواند در محيط خشك و بي اكسيژن به صورت جنين، زنده بماند اما هنگاميكه جنين در آب قرار مي گيرد، طي چند ساعت به حالت كيست در مي آيد و طول آن به حدود يك سانتي متر مي رسد. چرخه زندگي آن يكسال به درازا مي كشد. اين ويژگيها سبب شده است كه جانور مناسبي حتي براي تحقيقات فضايي باشد. از آرتميا، در تحقيقات فضايي براي تعيين اثر بي وزني بر جانوران استفاده شده است. آرتميا تا كنون در چند ماموريت فضايي شركت داشته است!.
فكر مي كردم كه دست طبيعت طي چه مكانيزم زيست شناختي چنين موجود مقاوم و عجيبي را در عالم تعبيه كرده است. از زيست شناسي اين موجود چيزي نمي دانم اما در حد خودم مي فهمم كه آن وديعه اي كه در اوست هر چه كه باشد چيزي از جنس اميد است. بايستي رفت و ديد كه اميد در وجود اين جانور به كدام ارگانيسم زيست شناختي يا توانمندي زيستي ترجمه شده و مشغول كار است. زندگي پراميد و صبورانه آرتميا عبرتي است براي ما انسانها. تمام تمدنهايي كه از گذر بيرحم تاريخ جان سالم به در برده اند در يك چيز مشترك بوده اند و آن همان روح اميد در بزنگاههاي تاريك و مرگبار تاريخ است. اميد در شبهاي تنگ نا اميدي، اميد به فردايي بهتر و تلاش براي تحقق آن اميد. به ياد ندارم محتواي اين اميد تاريخي و كاركرد بي نظيرش را كسي بهتر از رييس جمهور كشورمان مهندس موسوي به اين زيبايي ادا كرده باشد آنجا كه در بيانيه نهم خود خطاب به مردم دلشكسته و داغدار مي گويد:
"تمامی تلاشهایی که این روزها در مخالفت با شما صورت میگیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست. به سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهنترین تمدنها زاده شدهایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جادهای به درازای تاریخ همه بشریت قدم میزنیم. در این جاده چه بسیار ملتها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سختترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله، ناامیدی است. مردم ما میتوانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیشبینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیشبینیها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزارهها زنده نگه داشته است چنین کردند. به ویژه با جوانان میگویم که اگر میخواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینههای خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن میکند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در میآورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.
امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمیگیرد و تنها زمانی در ما تحکیم میشود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانههایمان را قبله قرار دهیم. به خودتان و دوستان و همفکرانتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد."
آري مردم ايران اگر چيزي با آرتمياي درياچه اروميه به اشتراك داشته باشند آن چيز همان "روح اميد" است. گرچه بيانيه فوق در باب اميد بيشتر معطوف به اميدي تاريخي و تشويق به حفظ آن در مناسبات تلخ سياسي اخير است اما مي توان آن را از دستان كوچك كودكي كه پستان مادر را مي فشارد تا انساني كه چشم از وصال محبوبي بر نمي دارد تا مبارزي كه در زندان زير شكنجه جان مي دهد و تا ملتي كه براي عزت، شرافت و آزادگي خود مصلحانه و شجاعانه ايستاده است امتداد و تعميم داد. باشد كه هر يك از ما آرتمياي سبز اميدواري باشيم كه چون به هم پيوستيم نهنگي شويم به جان خرماهي سياه و حقير اين درياي پرعظمت چند هزار ساله. باشد كه مذهب ما اميد و سلاحمان صبر در برابر ناملايمات زندگي باشد.